سلام دوستای گلم
دیگه دوران مجردیم تموم شد.
۱۴ تیر عقد کردم .
من دیگه شووووووووووووووهر دار شدم.
دوران مجردی کجایی که یادت بخیر.
البته دوران متاهلی هم اندازه ی خودش کیف داره.
من یکی از شوهرم 
محمد 
خیلی راضیم.
ودر اخر
برای همه ی دوستای گلم ارزوی خوشبختی و
سلامتی می کنم.
بای
+
نوشته شده در چهارشنبه 26 تیر1387ساعت 22:44  توسط سپیده
|
سلام
من دوباره برگشتم دیگه درس و کنکور تموم
شد حالا باید منتظر نتیجه ی کنکور باشم.
تو این مدت من خیلی عوض شدم 


اتفاقات زیادیم برام افتاد
از جمله اینکه تا
اخر هفته ی دیگه وارد دنیای متاهلی
میشم یعنی میخوام عقد کنم .


دیگه باید خیلی از عادت هام و ترک کنم
چون میخوام به یه دنیایی وارد بشم که
بعضی از رفتار های من براش قابل درک
نیست
یه جورایی باید یه تغییراتی بکنم
دلم خیلی برای دوران مجردیم تنگ میشه
دوران جالبی بود ولی برای من زود تموم
شد چراشم نمی دونم .....
راستی دلم برای همتون تنگ شده بود
از
جمله دوست خوبم
علیرضا جون
.

و ممنون از همتون که تو این مدت با
نظراتتون من و تنها نگذاشتین
همتون و
دوست دارم
و برای همتون ارزوی موفقیت
می کنم.
بای
+
نوشته شده در سه شنبه 11 تیر1387ساعت 2:0  توسط سپیده
|
سلام دوستای گلم
دلم خیلی براتون تنگ شده نزدیک ۳ ماهی میشه که اپ نکردم .
اینقدر درسام سنگینه که وقته هیچ کاری و ندارم .
خوب تو این ۳ ماه نشستیم درس خوندیم ببینیم واسه کنکوری چه گلی میزنیم به
سر خانوادمون.
راستی ۲ دی تولد خودم بود ۱۷ ساله شدم و ۱۵ دی هم تولدم وبلاگم بود که
یکساله شد.
میخوام بگم همتون و خیلی دوست دارم
و براتون ارزوی موفقیت می کنم.
خوب دیگه من باید برم بازم میگم دوستتون دارم.
بای
+
نوشته شده در پنجشنبه 27 دی1386ساعت 11:36  توسط سپیده
|
شاید ان روز که سهراب نوشت " تا شقایق هست
زندگی باید کرد"خبری از دل پر درد گل یاس نداشت
باید اینجور نوشت : هر گلی هم باشی چه شقایق
چه گل پیچک و یاس زندگی اجبارست.



+
نوشته شده در جمعه 6 مهر1386ساعت 5:20  توسط سپیده
|
عاشقی؟؟؟پس گوش کن! این رو بدون که یه عاشق هیچ موقع آبرو نداره - بدون عاشق به امید عشقش
زنده س - بدون یه عاشق، عاشق کشی بلد نیست - بدون یه عاشق هرگز دروغ نمیگه مخصوصا به
عشقش - بدون اگه دروغی به کسی گفتی یعنی اونو کشتی - اگه عشقت رو دوست داری هرگز بهش
قول نده - خجالت و غرور رو بزار کنار اگه دوسش داری بهش بگو،
به ساده ترین شکلی که بلدی یا
میدونی که میفهمه بگو عزیزم دوست دارم، گرچه هیچ موقه نمیتوان ارزش این کلمه را به کسی منتقل کرد
+
نوشته شده در پنجشنبه 22 شهریور1386ساعت 0:17  توسط سپیده
|
سلام دوستای گلم
این مدت دلم برای همتون تنگ شده بود.
والا من این چند هفته ای اصلا حال و روز خوبی نداشتم اوضاع خیلی خیط
بود پاک افسردگی گرفتم خودمم نمی دونم چرا؟

ولی الان دیگه بهترم .راستی بی معرفتا تو اپ قبلی خیلی بهم کم نظر
دادین حسابی دلم شکست

این دفعه انتظار دارم بترکونید ها ما رو ضایع نکنید.
راستی اگه بچه های خوبی باشین و قول بدین زیاد بهم نظر بدین یه
جریاناتی اتفاق افتاده براتون میگم تا حال کنین

خب دیگه من برم بگیرم بخوابم تا صدای مامانم بلند نشده.
همتون رو دوست دارم 
مواظب خوتون باشید.

بای بای


+
نوشته شده در چهارشنبه 7 شهریور1386ساعت 1:35  توسط سپیده
|
زندگی همیشه جاریست و در حركت می خواهم گام هایم را بلندتر از او بردارم...آسمان بزرگ است و وسیع می خواهم روحم را بیش از آن وسعت بخشم...و زمین تكیه گاهیست عظیم برای همه...می خواهم بیش از ان مایه ی استواری و پایداری دیگران باشم....


+
نوشته شده در چهارشنبه 31 مرداد1386ساعت 14:50  توسط سپیده
|
| در مورد من : |
شیطون |
| جنسیت : |
دختر |
|
تولد : |
۱۳۶۹ |
| سن : |
۱۶سالمه ولی دارم میرم تو ۱۷ |
| وضعیت تاهل : |
متارکه |
| فرزند : |
یکی و نصفی |
|
شغل : |
شیر خشکی |
| مذهب : |
نمیدونم |
| گرایش سیاسی : |
وسط |
| سیگار : |
ممنوع |
| اخلاق : |
شوخ و تیز هوش |
| لباس : |
متغییر و جین و مد روز |
| کتاب های مورد علاقه : |
حسنی به مکتب نمی رفت وجک و لوبیای سحر امیز |
| بهترین فیلم ها : |
نمی زارن نگاه کنم |
| تلفن : |
خیلی پرویی......... |
| تحصیلات : |
دکتری |
| رشته : |
دعوا |
| موردی که برام قابل تحمل نیست : |
خودت بگو |
| مهمترین چیزها در مورد من : |
بچه ی گل مامانم هستم |
| مهارت های شخصی : |
با هر جیغ من اپارتمان تو هوا میره |
+
نوشته شده در شنبه 6 مرداد1386ساعت 1:44  توسط سپیده
|
روي تخته سنگي نوشته شده بود:اگر جواني عاشق شد چه کند؟ من هم زير آن نوشتم: بايد صبر کند براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟من هم با بي حوصلگي نوشتم: بميرد بهتراست براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم. انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد.اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم
+
نوشته شده در یکشنبه 31 تیر1386ساعت 0:55  توسط سپیده
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 21 تیر1386ساعت 22:43  توسط سپیده
|
سلام
سلام به همه ی دوست هایی که این مدت با نظراتشون بهم دلگرمی دادن.
من بعد از 10 روز اومدم که اپ کنم این دفعه اومدم این اتفاقاتی و که این مدت برام پیش اومده براتون بنویسم.
1 _ روز 2 تیر همون طور که تو اپ قبلی گذاشتم مامانم رفت کارنامه ام رو گرفت که البته زیاد از نمراتم راضی نبودم.
2 _ روز 3 تیر رفتم مدرسه و رو تمام درس هام اعتراض زدم.
3 _ روز 4 تیر از مدرسه زنگ زدن که باید برم اونجا برای یه سری کارها و ثبت نام سال بعد.
4 _ روز 5 تیر تولد بابام 
5 _روز 6 تیر تولد رضا داداشم

6 _ روز 7 تیر دختر دایی خوشگل به دنیا اومدم که الهی قربونش برم


7 _ روز 8 تیر اتفاق خاصی نیافتاد
8 _ روز 9 تیر دختر خالم الناز که هم سنه خودمه و خیلی خیلی با هم رفیقیم اومد خونمون و کلی غیبت این و اون و کردیم


9 _ روز 10 و 11 و 12 اتفاقی نیافتاد چرا روز 11 تیر یکی شیشه راه پله پشت بوممون و شکست منم که خونه تنها بودم کلی ترسیدم
و در کل روز مادر و که ۱۴ تیر هست به تمام مادر ها به
خصوص مادر خودم که خیلی برام زحمت کشیده
تبریک میگم.








+
نوشته شده در چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 1:35  توسط سپیده
|
امروز خیلی اعصابم بهم ریخته امروز کارنامه هامون و دادن مامانم رفته
بود گرفته بودش نمره هام خیلی پایین بود 

برای تمام درسام اعتراض
نوشتم خدا از سر تقصیراتشون نگذره خیلی بهم نمره کم دادن واقعا حالمو
گرفتن مامانم از صبح تا حالا با هام حرف نمی زنه یه جورایی افسردگی
گرفتم دیگه حوصله هیچی و ندارم شاید برای مدتی دیگه آپ نکنم چون
وضعم
خیلی خرابه . فقط برام دعا کنید
+
نوشته شده در شنبه 2 تیر1386ساعت 15:38  توسط سپیده
|
سلام
امروز آخرین روز مدرسمون بود.
امتحانامون دیگه تموم شد .راحت شدیم
وای نمی دونید تو این مدت چه زجری با این درسام
کشیدم شب و روز نداشتم همش نشسته بودم درس
می خوندم
ولی الان دیگه راحت شدم ولی چه فایده
باید خودم و از الان واسه کنکور آماده کنم کلاسام هم
از ۱۰ تیر شروع میشه دوباره درس درس درس تازه
بیشتر از دفعات قبل هم باید بخونم
راستی امروز فکر کردم واسه ۳ ما ه از دست ندا و نشاط
و نازنین (دوستام) راحت میشم .ولی مثل اینکه اینا هر
جا من میرم تو طالعم هستن قراره کلاسای کنکور و با
هم بریم .
خب به هر حال سال خیلی خوبی بود این سال
تحصیلی هم با تمام سختی ها و شیرینی هاش تموم
شد .راستی بچه ها برام دعا کنید
که امسال حداقل
یه جایی قبول بشم که دهن مردم و ببندم تا سال بعد
ببینم چیکار میکنم
+
نوشته شده در یکشنبه 27 خرداد1386ساعت 0:4  توسط سپیده
|
+
نوشته شده در سه شنبه 22 خرداد1386ساعت 0:46  توسط سپیده
|
يه نصيحت کوچولو... قلبت را خالي نگه دار... اگر هم روزي خواستي کسي را در قلبت جاي دهي... سعي کن که فقط يک نفر باشد... به او بگو که تو را بيشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم ... زيرا که به خدا اعتقاد دارم و به تو نياز
+
نوشته شده در یکشنبه 13 خرداد1386ساعت 16:30  توسط سپیده
|
روزي درسراشيب زندگي با يكديگرآشناشديم وروزي درگذرزمان همديگر را فراموش كرديم گاهي دربرابرخاطرات توقف كن وياد آوردوستي ها ورفاقتها باش اميدوارم سهم من از اين تجديد خاطرات يك يادت بخير ساده نباشد
+
نوشته شده در چهارشنبه 2 خرداد1386ساعت 11:10  توسط سپیده
|
هيچ وقت از دوست داشتن انصراف نده....... حتي اگر کسي بهت دروغ گفت بازم بهش فرصت بده....... عشق را تجربه کن حتي اگر توش شکست بخوري...... اينو بدون که اگر کسي وارد زندگيت شد و رفت ....... علاوه بر اينکه يه خاطره به جا ميذاره ميتونه يه تجربه هم به جا بذاره...... هيچ وقت فراموشم نكن ....... حتي اگه تا اخر عمرم كنارت نباشم ....... عشق من همه اي هستي من به همون خدايي كه مي پرستي....... فراموشم نكن....... بي تو هيچم
+
نوشته شده در یکشنبه 30 اردیبهشت1386ساعت 9:59  توسط سپیده
|
دو نفر که همديگر را خيلي دوست داشتند و يک لحظه نمي توانستند از هم جدا باشند، با خواندن يک جمله معـــروف از هــم جـــدا مي شــوند تا يکديگر رو امتحان کنند و هــر کــدام در انتظار ديگــري همديگر را نمي بينند. چون هر دو به صورت اتفاقي و به جمله معروف ويليام شکسپير بر مي خورند: « عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت، مال تو است و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده
+
نوشته شده در یکشنبه 23 اردیبهشت1386ساعت 6:28  توسط سپیده
|
براش بنويس دوستت دارم آخه مي دوني آدما گاهي اوقات خيلي زود حرفاشونو از ياد مي برن ولي يه نوشته , به اين سادگيا پاک شدني نيست . گرچه پاره کردن يک کاغذ از شکستن يک قلب هم ساده تره ولي تو بنويس .. تو ... بنويس
+
نوشته شده در چهارشنبه 12 اردیبهشت1386ساعت 15:50  توسط سپیده
|
چقدر دوست داشتم يك نفر از من مي پرسيد
چرا نگاه هايت انقدر غمگين است؟
چرا لبخندهايت انقدر بي رنگ است؟
اما افسوس ...
هيچ كس نبود هميشه من بودم و من و تنهايي پر از خاطره
اري با تو هستم ..
با تويي كه از كنارم گذشتي ...
و حتي يك بار هم نپرسيدي چرا چشم هايت هميشه باراني است
......................................................................................
چرا چشم هايت هميشه باراني است؟؟؟؟؟؟
+
نوشته شده در شنبه 1 اردیبهشت1386ساعت 16:2  توسط سپیده
|
غروب شد.خورشيد رفت.آفتابگردان به دنبال خورشيد مي گشت. ناگهان ستاره چشمک زد.آفتابگردان سرش را پايين انداخت... گل ها هرگز خيانت نميکنند
+
نوشته شده در جمعه 31 فروردین1386ساعت 15:15  توسط سپیده
|
زندگي قشنگه اگه با تو باشه... مرگ قشنگه اگه براي تو باشه... دلتنگي قشنگه اگه به خاطر تو باشه... من قشنگم اگه با تو باشم اما تو هرجور كه باشي قشنگي
+
نوشته شده در پنجشنبه 30 فروردین1386ساعت 14:22  توسط سپیده
|
خاطراتم نوشتم: عشق زيباست معلم دفتر خاطراتم را ديد و گفت: اين هم يک رويا است گفتم: اي معلم از بهر چه اين را ميگويي؟ گفت: در استان عشق عاشق هميشه تنهاست گفتم: پس چرا داستان ليلي و مجنون بر سر زبان هاست گفت: اين را که گويي فقط در افسانه هاســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
+
نوشته شده در یکشنبه 26 فروردین1386ساعت 14:45  توسط سپیده
|
زندگي گفت: که آخر چه بود حاصل من؟ عشق فرمود:تا چه بگويد اين دل من... عقل ناليد:کجا حل شود اين مشکل من؟ مرگ خنديد:در اين خانه ي ويران من...
+
نوشته شده در پنجشنبه 23 فروردین1386ساعت 15:14  توسط سپیده
|
كلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق راستين من نسبت به توست اگر كلمه دوستت دارم كليد زندان من و توست پس با تمام وجود فرياد ميزنم دوستت دارم
+
نوشته شده در سه شنبه 21 فروردین1386ساعت 15:46  توسط سپیده
|
مانده ام در کوچه هاي بي کسي سنگ قبرم را نميسازد کسي ..بهترين دوستم مرا از ياد برد سوختم خاکسترم را باد برد نمي گويم فراموشم مکن هـــــــــرگـــــــــــز ولي گاهي به ياد آور رفيقي را که مي داني نخواهي رفت از يادش
+
نوشته شده در پنجشنبه 16 فروردین1386ساعت 1:8  توسط سپیده
|
هرگز نخواستم که تو رو...با کسي قسمت بکنم يا از تو حتي با خودم ....يه لحظه ...صحبت کنم هرگز نخواستم که ...به داشتن تو عادت بکنم بگم فقط مال مني ...به تو جسارت بکنم انقدرظريفي ...که با يک ...نگاه هرزه مي شکني اما تو خلوت خودم... تنها فقط ... مال مني ترسم اينه ...که روتنت.. جاي نگاهم بمونه ياروي تيشه چشات ...غبار آهم بمونه تو پاک و ساده مثل خواب حتي با بوسه مي شکني شکل همه آرزوهام تجسم خواب مني
+
نوشته شده در چهارشنبه 15 فروردین1386ساعت 12:28  توسط سپیده
|
عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلكه گذاشتن سدي در برابر روديست كه از چشمانت جاري است. عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلكه پنهان كردن قلبي است كه به اسفناك ترين حالت شكسته است. عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلكه نداشتن شانه هاي محكمي است كه بتواني به آن تكيه كني و از غم زندگي برايش اشك بريزي. عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلكه ناتمام ماندن قشنگترين داستان زندگي است كه مجبوري آخرش را با جدايي به سرانجام برساني
+
نوشته شده در شنبه 11 فروردین1386ساعت 16:28  توسط سپیده
|
سالي دوباره آغاز می شود، ساعاتي كه پاكند. براي ملاقات با اين ساعات ملکوتی ، ساعاتی که برایمان یاد آور قیامت است ،یاد آور زنده شدنی دوباره ،باید پاك باشيم و آراسته همچون طبيعت…
سال نو بر همه ی شما عزیزان مبارک امیدوارم سال خوبی برای همتون باشه
+
نوشته شده در یکشنبه 5 فروردین1386ساعت 16:56  توسط سپیده
|
چند تا دوسم داري ؟ هميشه وقتي يکي ازم مي پرسيد چند تا دوسم داري يه عدد بزرگ ميگفتم... ولي وقتي تو ازم پرسيدي چند تا دوسم داري گفتم : يکي !!! ميدوني چرا ؟چون قوي ترين و بزرگترين عدديه که ميشناسم ... دقت کردي که قشنگترين و عزيز ترين چيزاي دنيا هميشه يکين ؟ ماه يکيه ... خورشيد يکيه ... زمين يکيه ... خدا يکيه ... مادر يکيه ... پدر يکيه ... تو هم يکي هستي ... وسعت عشق من به تو هم يکيه ... پس اينو بدون از الان و تا هميشه : يکي دوست دارم
+
نوشته شده در یکشنبه 27 اسفند1385ساعت 0:44  توسط سپیده
|